تبليغاتX





Powered by WebGozar

بی جنبه ها نیان تو
 
 
  اول شدیم... این بار در فرار مغزها!!! 
 
  
                        اول شدیم، این بار در فرستادن نخبه
آمار جهانی سازمان‌های بین‌المللی بدون هیچ اغماضی ایران را در نخبه فرست بودن دانشگاه‌های خارج از کشور در رتبه نخست می‌دانند.

مسئله مهاجرت نخبگان از ایران، حالا دیگر سال‌هاست که به یکی از سوژه‌های تکراری گزارش‌ها تبدیل شده است؛ اینکه سالانه تعداد زیادی از دانشجویان ایرانی برای ادامه تحصیل از کشور خارج می‌شوند و تعداد زیادی از آنها دیگر به کشور بازنمی گردند.

هرچند مسئولان وزارت علوم همیشه سعی کرده‌اند در آمارهایی که از تعداد روزافزون این مهاجرت‌ها اعلام می‌کنند، کمی چشم پوشی داشته باشند ولی این آمار جهانی سازمان‌های بین‌المللی است که بدون هیچ اغماضی ایران را در نخبه فرست بودن دانشگاه‌های خارج از کشور در رتبه نخست می‌دانند.

شاید به همین خاطر است که پس از اینکه از چند سال اخیر این آمار روفزونی گذاشت و انتقاد بسیاری از کارشناسان به خود جلب کرد، مسئولان وزارت‌های علوم و بهداشت برخلاف سخنان چند سال پیششان که مبنی بر مثبت ارزیابی کردن تحصیل دانشجویان ایرانی در خارج از ایران بود، در صدد این برآمده‌اند که لااقل جلوی دادن بورسیه‌های این وزارتخانه را برای کشورهایی مانند آمریکا و کانادا که در صدر کشورهای مقصد دانشجویان ایرانی هستند را بگیرند؛ به طوری که غلامرضا حسن زاده، رئیس مرکز خدمات آموزشی وزارت بهداشت در خصوص ممنوعیت اعزام دانشجو به برخی از کشورها، گفته است: «اعزام دانشجو به کشورهای کانادا، انگلستان و آمریکا ممنوع است، مگر در موارد بسیار استثنایی و با دلایل موجه ولی در حالت عادی اعزامی به این کشورها نخواهیم داشت».

صندوق بین‌المللی پول در این مورد گزارش داده است که سالانه بین 150 تا 180 هزار ایرانی تحصیلکرده از کشور خارج می‌شوند که به معنی خروج سالانه 50 میلیارد دلار ارز از کشور است و ایران بین 91 کشور در حال توسعه و توسعه نیافته، رتبه اول را از این نظر داراست.

طبق این آمار هم‌اکنون بیش از 250 هزار مهندس و پزشک ایرانی و بیش از 170 هزار ایرانی با تحصیلات عالیه در آمریکا زندگی می‌کنند و طبق آمار رسمی اداره گذرنامه، در سال 87 روزانه 15 کارشناس ارشد، 3/2 دکترا و در مجموع 5475 نفر لیسانس از کشور مهاجرت کردند.

+ نوشته شده توسط یک جوون ایرونی در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 12:56 |
 

هر دو رییس دفترند اما این کجا و آن کجا؟

تا حالا ندیده بودیم آدم هم دختر بگیره هم فامیلاشونو ببره سر کار هم بابای عروسشو بذاره تو یه پست کلیدی انقدرم پشتش دربیاد

میگن از ریاست سازمان میراث فرهنگی برکنارش کن، معاون اولش میکنه، میگن معاون اولش نکن، رییس دفترش میکنه، میگن مسئولیت و اختیار زیادی بهش نده، مسئولیت های معاون اول و معاون اجرایی و بخشی از اختیارات خودشو میده بهش.

نمیدونم یادتونه یا نه اما اصلا "معاونت اجرایی" تو دولت نهم به دست دکتر محمود احمدی نژاد تعریف و افتتاح شد..... بالاخره آدم وقتی به یه جایی میرسه باید برای دوستان و همکاران قدیمیش یه شغلی دست و پا کنه

اونوقت تو این دولت دوباره پشیمون شد و این عنوان رو تا امروز خالی گذاشت اما همگان میدانند که کلی از اختیارات و وظایف معاون اجرایی و معاون اول رو به سمت ریاست دفتر منتقل کرد.

میگم راستی اسم دکتر شیخ الاسلامی رو شنیده بودین؟ اون که معاون وزیر خارجه بود رو نمیگما.

میگن تو دولت نهم رییس دفتر دکتر احمدی نژاد بوده

اینجاست که میگم اونم رییس دفتر رییس جمهور بود مهندس مشایی هم رییس دفتر رییس جمهور اما این کجا و آن کجا

این رییس دفتر همه سفرا با رییس جمهور میره، تو همه جلسات روی صندلی معاون اول میشینه، در غیبت رییس جمهور جلسات رو برگزار میکنه، بعضی جلسات به جای رییس جمهور میره، از زبون رییس جمهور سخنرانی میکنه، از طرف رییس جمهور عذرخواهی میکنه، نامه های دفتر معاونت اول رو امضا میکنه، حکم ابلاغ بقیه اعضای هیات دولت رو امضا میکنه و ....

اما بنده خدا آقای شیخ الاسلامی نه کسی صداشو شنید نه جایی اسمشو دید نه امضاش پای هیچ برگه ای بود نه حاشیه داشت نه از طرف خدا حکم صادر میکرد که ملائکه بر فراز آسمان ایران پرواز کنن نه خدا رو بدهکار میکرد که مجبور شه انسان رو بیافرینه نه محتاجش میکرد به پرستش انسانها نه... نه... نه...

+ نوشته شده توسط یک جوون ایرونی در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 و ساعت 8:56 |



www.iranman313.blogfa.com

+ نوشته شده توسط یک جوون ایرونی در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 و ساعت 19:0 |

شنیدم در زمان خسرو پرویز    گرفتند آدمی را توی تبریز  

 به جرم نقض قانون اساسی   و بعض گفتمان های سیاسی

ولی آن مرد دور اندیش، از پیش قراری را نهاده با زن خویش

که از زندان اگر آمد زمانی  به نام من پیامی یا نشانی

اگر خودکار آبی بود متنش   بدان باشد درست و بی غل و غش

اگر با رنگ قرمز بود خودکار   بدان باشد تمام از روی اجبار

تمامش اعتراف زور زوری ست    سراپایش دروغ و یاوه گویی ست

 

گذشت و روزی آمد نامه از مرد     گرفت آن نامه را بانوی پر درد

گشود و دید با "خودکار آبی"   نوشته شوی با خط کتابی:

عزیزم، عشق من ، حالت چطور است؟    بگو بی بنده احوالت چطور است؟

اگر از ما بپرسی، خوب بشنو  ملالی نیست غیر از دوری تو

من این جا راحتم،  کیفور کیفور   بساط عیش و عشرت جور وا جور

در این جا سینما و باشگاه است   غذا، آجیل، میوه رو به راه است

کتک با چوب یا شلاق  و باطوم     تماما شایعاتی هست موهوم

هر آن کس گوید این جا چوب دار است   بدان این هم دروغی شاخدار است

در این جا استرس جایی ندارد   درفش و داغ معنایی ندارد

کجا تفتیش های اعتقادی ست؟   کجا سلول های انفرادی ست؟

همه این جا رفیق و دوست هستیم  چو گردو داخل یک پوست هستیم

در این جا بازجو اصلن نداریم   شکنجه یا کتک عمرن نداریم

به جای آن اتاق فکر داریم  روش های بدیع و بکر داریم

عزیزم، حال من خوب است این جا    گذشت عمر، مطلوب است این جا

کسی را هیچ کاری با کسی نیست      نشانی از غم و دلواپسی نیست

همه چیزش تمامن بیست این جا   فقط خود کار قرمز نیست این جا

 

در صورت تمایل از به روز رسانی بلاگ لطفا در خبرنامه عضو شوید!

+ نوشته شده توسط یک جوون ایرونی در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 11:40 |

جومونگ هم صهیونیستی از آب در آمد!


در اواخر مردادماه ۸۸ تب «جومونگ» تهران را فراگرفت و عده اى از خبرنگاران رسانه هاى مختلف به دنبال اين بودند كه با آمدن جومونگ به تهران سريعاً خود را به او رسانده و گزارش هاى مفصلى را براى رسانه هاى خود تهيه كنند.

به گزارش روزنامه جوان، در سريال «افسانه جومونگ» جومونگ همچون موسى (ع) در خانه فرعون (امپراتور) رشد و نمو مى كند،با وى به مخالفت برمى خيزد و در نهايت مردم آواره را با گذراندن از رودخانه اى پهناور (كه گذرموسى (ع) از رود نيل را تداعى مى كند) به سرزمين خالى از سكنه (!) پدرانش يعنى چوسان قديم (ارض موعود) وارد مى كند.

چوسان در ذهن عبارت «چو سان - jew sun» يعنى خورشيد يهود را متبادر مى سازد و ماجرا آنجا شگفت آور مى شود كه خورشيد در تورات، نماد ارض موعود يا سرزمين مادرى مى باشد! چوسان كه ارض موعود شد، منجى اين قوم - جومونگ - نيز راهبى يهودى مى شود (jew monk = راهب يهودى) و پايه هاى ابتدايى امپراتورى خود را در جو لبن (jew lebun = لبنان يهود) بنا مى كند. در اكثر واژه هاى كليدى اين افسانه كره اى، «جو» يا چيزى شبيه آن (كه دقيقاً با همين تلفظ، در زبان لاتين به معناى يهودى است) به كار رفته است. شايان ذكر است، لازم نيست دقيقاً املاى اين لغات صحيح باشد؛ چرا كه در عمل هم ممكن نيست. بلكه نويسندگان اين افسانه كوشيده اند از اسامى يا كلماتى بهره ببرند كه بيشترين شباهت را با اسامى و مفاهيم يهود داشته باشند و تلفظ مشابه آنها - نه الزاماً املا - اهداف صهيونيستى عناصر پشت پرده اين مجموعه را در ذهن بينندگان نهادينه كند. جالب اينكه بيشتر اين عبارات، اسامى خاص هستند تا در صورت ترجمه و دوبله به زبان هاى ديگر، تغيير نكنند.

البته آنچه ذكر شد، سواى موارد متعدد نمادگرايى تصويرى صهيونيستى اين سريال است. اگر نقشه چوسان قديم كه روى پوست ترسيم شده را ديده باشيد فقط كافيست نقشه فرضى ارض موعود صهيونيست ها (نيل تا فرات) را قبلاً ديده باشيد تا از اين شباهت بى اندازه به شگفت آييد. در پس زمينه سكانس هاى مختلف اين سريال با ستاره شش گوش يا تصاوير متعدد پرچم هايى داراى نقش خورشيد كه نماد ارض موعود صهيونيست هاست، مواجه مى شويد.

نقش «كابالا» يا عرفان و سنت شفاهى يهود و پيشگويى هايشان در اين سريال غوغا مى كند. گويا قرار نيست هيچ تصميمى بدون اذن پيشگوهاى زن اين سريال انجام گيرد. لابد آنها هم حداقل يك «نوستراداموس» يا «ربى يهودا»، «ارى مقدس»، «ربى شمعون» و ديگر كاباليست هاى يهودى لازم دارند تا برايشان، واقعه ۱۱ سپتامبر را پيشگويى كنند و از آينده روشن قومشان بگويند. تاكيد بسيار بر مساله پيشگويى، پرده از نيتى شوم و شيطانى بر مى دارد كه آن چيز جز نامگذارى دهه دوم قرن بيست و يكم به نام دهه كابالا نيست.

آنچه در اين سريال و ديگر فعاليت هاى فرهنگى - رسانه اى يهود به آن پرداخته مى شود. آماده سازى ذهن مردم جهان براى پياده شدن مفاهيم دلخواهشان است. همان گونه كه فيلم ها، سريال ها و آوازه خوانى هاى سبك متال و... دهه نود، جهان را براى ورود به عصر ترانس مدرنيسم كه همان Satanism يا شيطان پرستى بود، آماده كرد.

جومونگ كه گويا «ماشيح يهود» بوده و قومش نيز همان فرزندان برتر خداوند هستند، ارتباطى تنگاتنگ با تورات و تلمود دارد. آنگونه كه همواره مورد عنايت الهى است و حتى همچون پيامبران بنى اسراييل (طالوت و داوود)، خداوند به او روش بافت و ساخت زره را آموخته و سربازانش با تعدادى كم بر دشمنان بسيار خود از امپراتورى چينى ها (هان) پيروز مى شود.
نقش زنان در اين سريال (اعم از كاراكترهاى مثبت ومنفى) انسان را به ياد پيامبران زن هفتگانه يهود يا حداقل ديگرانى چون ريوقا، ساره، يائل و ... مى اندازد. شخصيت بانو «سوسانو» بسيار شبيه «دبورا» پيامبر زن يهودى است كه بنابر فصل هاى چهار و پنج كتاب شوفطيم از مجموعه عهد عتيق بر سربازان سيسرا پيروز مى گردد يا اقدامات تجارى وى «گراسيا ناسى» زن تاجر معروف يهودى و عامل اصلى نفوذ يهوديان در دربار عثمانى را در خاطر زنده مى كند. بانو سويا (همسرجومونگ) نيز كه ابتدا به اسارت مى رود، ولى پس از بازگشت به خاطر اهداف عاليه قوم همسرش از معرفى مجدد خود سرباز مى زند، انسان را ياد داستان «هدسه» كه بنابر فيلم صهيونيستى «يك شب با پادشاه» به زور از خانه عمويش مردخاى ربوده شد و به همسرى خشايار شاه درآمد، مى اندازد.

در بررسى شخصيت هاى زن اين سريال، از هدسه كه با نفوذ در دربار ايران، مقدمات قتل ۷۷۰۰۰ ايرانى را فراهم كرد، بگذريم (كه شرح آن در دفتر استر از مجموعه عهد عتيق آمده است)، به ياد «ركسلانه» يا «خرم سلطان» يهودى مى افتيم كه با نفوذ در دربار سليمان، پادشاه عثمانى به همسرى وى درآمد و با قتل وليعهد «مصطفى» بالاخره منجر به قتل سلطان سليم دوم و شعله ور شدن آتش فتنه جنگ هاى ايران و عثمانى شد. در ديالوگ هاى اين سريال، فراوان عبارت آوارگى، اسارت، سرزمين مادرى و تاريخى، كوچ و ... به چشم مى خورد كه همگى يادآور فرازهايى از تورات است.

جومونگ براى دفاع از خود، حق دارد از سلاح هاى نامتعارف زمان خودش مانند شمشير فولادى، بمب هاى آتشزا و ... عليه دشمنان خود استفاده كند تا جايى كه بيننده، اين برترى تسليحاتى را نوعى حق مسلم وى مى داند كه حاصل هوشمندى و تخصص كارگزاران اوست.

دشمن اصلى جومونگ، امپراتورى چينى ها يا همان «هان» است كه سربازهايش با پرى كه روى كلاهخودهايشان دارند، بى شباهت به جنگاوران مسلمان نيستند. منطقى هم به نظر مى رسد. بايد در مقابل نفوذ روز افزون اقتصادى چينى هاى كمونيست در مقابل ايالات متحده كه ۸۰ درصد ثروتش در اختيار جمعيت حداكثر ۶ درصدى يهوديان است، ايستاد. يكى از اين راه ها، قدرت گرفتن كره به عنوان متحد آمريكا و اسراييل در حياط خلوت چين است.

توجه بيش از حد اين سريال به مقوله تجارت، بى شك براى يهوديان زرپرست، زيبنده تر است تا شينتويست ها و مائويست هاى روح گراى شرق آسيا، شايد هم صهيونيست نمى تواند قبول كند كه پيروان مكتب كمونيسم (چين) امروز اينگونه در اقتصاد آزاد جهان جولان دهند.

لابد كره هم به عنوان هم پيمان ايالات متحده و اسراييل با توجه بيش از حد به مقوله تجارت در اين افسانه تازه ساز (!) به دنبال ايجاد مقدمات فرهنگى جهت سرازير كردن هر چه بيشتر توليدات خود در كشورهاى هدف (مانند ايران) است؛ چرا كه مناسبات اقتصادى ۱۲ ميليارد دلارى بين ايران و كره و نيز داشتن مقام سوم صادرات به ايران، چشم طمع چشم بادامى هاى كره اى را هر چه بيشتر به سوى اين مرز پرگهر جلب كرده است.

اين در حالى است كه نوادگان جومونگ بارها در مجامع بين المللى همداستان با آمريكا و اسراييل، فعاليت هاى صلح آميز هسته اى ما را محكوم كرده اند، راستش من خودم هم نمى فهمم چرا بايد بازارمان را در اختيار كشورى بگذاريم كه حقوق مسلم ما را قبول ندارد. البته اين تنها گزاره اقتصادى - تجارى اين مجموعه نيست بلكه موارد ديگرى همچون نقش شركت گوگل در القاى تبليغات غير مستقيم نيز در اين سريال مشهود است.

آنجا كه قرار است امپراتورى نو بنياد جومونگ «گوگورى يو» نام گيرد، بيننده را به ياد تبليغات و شايعات گسترده مبنى بر تاسيس كشورى به نام گوگورى يو يا گوگ لند در جزيره اى G شكل «لوگوى اصلى شركت گوگل» در اقيانوس آرام از سوى مديران گوگل مى اندازد.

البته شايد سخت باشد اگر بگويم حرف G از نمادهاى اصلى فراماسونرى است يا اينكه نرم افزار google earth هيچگاه آنگونه كه پايگاه اتمى نطنز را به وضوح مشخص كرده پايگاه اتمى ديموناى اسراييل را به دلايل امنيتى تصوير نكرده است. نمى دانم شايد اين هم از ترفندهاى اقتصادى بانو سوسانو و جومونگ باشد!

البته با تمام تلاش و زبردستى كه نويسندگان و دست اندركاران كره اى- اسراييلى اين مجموعه به خرج داده اند، هيچگاه نخواهند توانست اسامى برخى شخصيت ها و كاراكترهاى اين سريال مانند «مگول»، «يا گاك» و «ماگاك» را كه از ديدگاه ترمينولوژى يا اصطلاح شناسى همان «مغول»، «ياجوج» و «ماجوج» خودمان هستند، با پوشش فرهنگى بپوشانند؛ چرا كه همواره در پشت اين اسامى قتل و غارت، خونريزى و توحش نهفته است. البته بد نيست بدانند كه مردمان اين سرزمين همان صاحبان فرهنگى هستند كه از مغول ها، مسلمان ساختند و بنا بر برخى تفاسير اين ذوالقرنين يا كوروش ايرانى بود كه اسلاف و اجداد آنها يعنى ياجوج و ماجوج را از اين سرزمين بيرون راند. به هر حال اگر يكى از قسمت هاى اين سريال را از دست داديد، چندان نگران نباشيد چون صدا و سيما آن را سه بار برايتان پخش خواهد كرد!

+ نوشته شده توسط یک جوون ایرونی در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 18:23 |